پاسخ: پرسيدن از حالت آن در صورتي كه اشكالي داشته باشد لازم نيست مگر اينكه به يقين معلوم باشد كه متأهل است(!!!) يا طلاق گرفته است، پس اگر در مرحله اول در مورد طلاق گرفته بودنش شك كرد بايد بپرسد كه آيا او طلاق گرفته است يا نه؟ پس اگر گفت: بله، من طلاق گرفتهام، كافي است، و در بار دوم اگر شك داشت كه از عده بيرون آمده يا نه بايد بپرسد، وقتي گفت: بله، به همين كفايت كند. اما زنان زناكار معروف ازدواج و با آنها بنابر قول احوط درست نيست، مگر زني كه واقعاً توبه كرده باشد، پس آن وقت ازدواج موقت و دائم با آنهادرست است ().
توجه كن (طبق قول احوط) يعني لازم نيست، بلكه از روي احتياط چنين است. بدون شك چنين موانع اختياري كه لازم نيستند در چنين مسائلي از بين ميرود و ارزش واقعي نخواهند داشت مگر به نزد اندك بسيار كمي و بسا چنين افرادي يافت نميشود!
به كار بردن چنين كلماتي مانند (از روي احتياط) و (مكروه است)، و امثال آن از طرف فقيه در چنين مسائلي وسيلههايي براي تقيه بيش نيستند، اما برعكس ـ يعني موافق است مخالف نيست ـ تا از نفرت يا اعتراضي كه در وجودش پديد ميآيد بپرهيزد! با اينكه برخي ازدواج با زناكار را بدون (از روي احتياط) به طور مطلق جايز ميدانند!!
11ـ مساله 293) آيا خبر كردن مردي كه ميخواهد زني را صيغه كند به اينكه اين زن از مردي كه پيشتر او را صيغه كرده عده نگذرانيده است واجب است؟
پاسخ: خبر كردن واجب نيست(!!!)().
چگونه واجب نيست!! بر اساس كدام دين و آيين واجب نيست؟! چگونه در صورتي كه ممكن است زن از شوهر قبلي حامله شده باشد! و اگر بعداً حامله بودنش مشخص گرديد فرزند به چه كسي نسبت داده ميشود؟!
فاجعهاي ديگر:
12ـ مساله 290): آيا ميتوان با دختر جوان دوشيزهاي كه پدرش وفات نموده و مادرش زنده است و دختر نيز به سن رشد رسيد، بدون اجازه كسي ازدواج كرد؟
جواب: اشكالي ندارد(!!!!) اگر پدربزرگي از طرف پدر نداشته باشد، و اگر نه احتياط اين است كه از او اجازه گرفته شود().
فكر كن چگونه انسان ميتواند در چنين جامعهاي در مورد دخترانش ايمن باشد؟!
اگر اين بيوه بيچاره روزي افراد ناشناسي را در خانهاش ببيند كه با دخترانش آميزش جنسي مينمايند و آنها را بر بستر دخترش مشاهده كند چكار خواهد كرد؟! اگر به او بگوييم ـ يا بگويند ـ آنها متعه ميكنند؟! و وقتي به نزد (سيد) برد و جوابش اين باشد: باسمه تعالي' اين جايز است؟!!
جامعهاي كه رهبرانش (و كدام رهبران!! روحانيهاي مقدس) به زشتي دستور ميدهد و فساد را تحريك مينمايند، و قافله فساد كاران را رهبري مينمايند، به راستي كه چنينجامعهاي حالتش از جامعه اروپايي بدتر است، چون آنها كارهايي كه ميكنند به نام دين انجام نميدهند بلكه دينشان را از اين زشتي پاك كردهاند و با كمال شجاعت مسئوليت آلوده شدن به اين زشتيها را به گردن گرفتهاند.
فردي كه شراب مينوشد و به حرام بودن آن عقيده دارد مرتكب يك گناه ميشود، و فردي كه بنام دين آن را حلال قرار ميدهد و ميخورد مرتكب دو گناه شده بلكه او كافر است.
اگر حرمت شراب را ميدانسته است.
پس در مورد كسي كه آن را بنام شريعت پاك خوردنش را واجب ميداند چه فكر ميكني؟!!!
جامعه بيبند و بار آمريكا پاكتر و شريفتر و صداقتش با خودش بيشتر است، و اين جامعه رئيس جمهورش (كلينتون) را به خاطر ارتباط مشكوك وي با كارمند كاخ سفيد (مونيكا لوينسكي) محاكمه مينمايد.
اگر كلينتون ديني ميداشت مانند اين فتواها كه اين كار را برايش جايز قرار ميداد مشكلي برايش پيش نميآمد، چون او با تمام سادگي و خيلي راحت ادعا ميكرد كه او را صيغه كرده است، و به صورت موقت ازدواج نمودهاست. شكي نيست كه چنين خواهد شد (مردان دين) را ميبيني كه اين شرايط ظاهري را اجرا ميكنند و كلمه (خودم را به متعه تو دادم) را تلفظ مينمايد و قبول كردم را بيان دارند و مزد و مدت را ذكر ميكنند، و با اين ارتباط صحيح و شرعي ميشود و اشكال برطرف ميشود، و (روحانيها و مردان ديني ما) هر روز و بي پرده آنچه را كلينتون با مونيكا لونيسكي انجام داده انجام ميدهند! آيا قبول ميكني؟!!
حلال زاده!13ـ مساله 194: اگر شوهر با زنش بعد از پايان يافتن مدت عقد موقت به باور اينكه هنوز مدت باقي است وتمام نشده آميزش كرد، حكم فرزندي كه به دنيا ميآيد چيست؟
جواب: فرزند مذكور در اين صورت حلال زاده است ().
باز به پژوهش و جستجو پرداختم:
گفتم: آيا معقول است كه اسلام برابر خود چنين بي بند و باري عجيبي را در جامعه غربي ببيند سپس آن را تاييد نمايد و تشويق كند؟!!
و ميگفتم كه يك مرد از تمام اين جامعه غيرتش بوجود ميآيد و مردانگي اش حركت ميكند و آن را حرام قرار ميدهد!
يكي فقط؟!!
به منابع بازگشته و آن را ميخواندم و فكر مينمودم و جستجو ميكردم در آن چيزها يافتم كه موجب خوشنوديام شده و آرام گرفتم.
نخست يافتم: كه ازدواج (متعه) كه به هنگام بعثت پيامبر r وجود داشته است، ازدواجي است كه با ازدواج شرعي هيچ فرقي ندارد مگر در وقت و ارث، يعني موافقت ولي و گرفتن شاهد در آن شرط است، اما اين صورتهاي زشتي كه فقها امروز اجازه ميدهند از متعه نيست، فقط نام متعه را بر آن يدك ميكشند. (متعهاي) كه در ابتداي امر بود يك چيز بود، و اين چيزي كه اتفاق ميافتد چيزي ديگر است، پس استدلال كردن آن از متعه نوعي مغالطه است كه اساس آن جز بازيچه اشتراك لفظي ديگر چيزي بيش نيست. با وجود اين، پيامبر r در آخرزندگي اش ازدواج موقت را حرام قرار داد، و هنوز وفات نكرده بود كه ازدواج موقت را حرام نمود آن طور كه در آخر كار شراب را حرام نمود.
و دليل قطعي حرام بودن ازدواج موقت اين است كه هيچ يك از ائمه و هيچ يك از فرزندان و نوادگانشان صيغهزاده و محصول ازدواج موقت نبوده است، و در طول مدت زماني طولاني كه سه قرن كه با آنچه معروف به (غيبت كبري) است پايان مييابد، و با وجود اينكه در خلال اين مدت طولاني آنان صدها زن گرفتهاند، و از آنهاصاحب صدها پسر و دختر شدهاند، هيچ فرزندي از فرزندانشان صيغه زاده و محصول ازدواج موقت نبوده است! و كتابهايي از نسب صحبت مينمايند كه مخصوص آنها ميباشند و فرزندان و مادر فرزندانشان را ذكر ميكنند و آنها را به دو گروه تقسيم مينمايند، ميگويند: اين مادرش آزاد بود، و اين مادرش كنيز بوده است، وبعضي وقتها ميگويند: فلاني مادرش ام ولد است، يعني كنيز است. صرف نظر از نوادگان اهل بيت غير از ائمه. پس اگر ازدواج موقت (متعه) حلال ميبود آنها آن را انجام ميدادند، و از راه ازدواج موقت صاحب صدها فرزند ميشدند، واين كتابها چنين مينوشتند كه فلاني مادرش فلاني است، پدرش (امام يا غير از او هر كس كه باشد) مادرش را به صورت موقت به ازدواج خود در آورده بود.
آيا از من ميخواهي تصديق كنم يا درك نمايم كه آنها صدها زن صيغه كردهاند اما به قدرت خداوند قادر سبحان هيچ يك از اين زنها حامله نشده و فرزندي به دنيا نياورده است؟!
اتفاق ائمه و ديگر اهل بيت بر پرهيز ازدواج موقت دليل قاطعي است بر اينكه ازدواج موقت نزد آنها حرام بوده است. و در اين مورد، روايتهاي زياد از آنها در كتابها آمده كه پوشيده نگاه داشته شدهاند، به جز شيعيان زيدي آنان اين را از امام زين العابدين u روايت و اظهار نموده و آشكار كردهاند، و ازدواج موقت درمذهبشان حرام است.
در كتاب (الروض النضير شرح مجموع الفقه الكبير) در فقه زيديه 4/218 آمده است:- از امام زيد u روايت است او از پدرش علي u، و پدرش از پدر بزرگش حسين u و او از علي u روايت مينمايد كه گفت: «پيامبر خدا r در سال خيبر از ازدواج متعه نهي كرد». و در روايتي ديگر به جاي نهي كرد آمده كه حرام قرار داد.
- نوه امام زيد u حسن ين يحيي، فقيه عراق در زمان خودش، گفته است: (خاندان پيامبر r بر كراهيت ازدواج و نهي كردن از آن اجماع كردهاند). به كلمه اجماع كردهاند توجه كنيد.
- و از امام صادق u در مورد متعه (ازدواج موقت) روايت شده كه گفت: (آن زناست).
- و امام باقر u در مورد آن فرموده: (متعه همان زناست).
و وقتي به منابع اثناعشري مراجعه كنيم اين مطالب را ميبينيم.كليني با سند خودش از مفضل بن عمر روايت مينمايد كه گفت: از ابو عبدالله u شنيدم كه ميگفت: (ازدواج موقت را ترك كنيد، آيا فردي از شما حيا نميكند كه در جاي عورتي ديده شود و اين بر برادران و ياران صالح او حمل شود)().و از مام زيد u، از پدرانش، از امير المؤمنين علي u روايت است كه گفت: «پيامبر خدا r روز خيبر گوشت خرهاي اهلي و ازدواج موقت را حرام قرار داد»().
و اين موافق با آنچه كه اينك به روايت زيديها ذكر شد.
و از صادق u روايت است كه او در مورد متعه پرسيده شد؟ گفت: (نزد ما جز انسانهاي فاسق كسي آن را انجام نميدهد)().
امام ابو الحسن نكته زيبايي از اسرار باطل بودن نكاح متعه (ازدواج موقت) را بيان مينمايد و آن اين است كه با ازدواج موقت مردان از زنهاي خود روي گردان شده و زنان زيان ميبينند، و اين چيزي است كه هر زني كه شورهش با زنان ديگر صيغه ميكند رنج ميبرد، و اين چيزي است كه مشاهده شده - اگر ميخواهيد بپرسيد ـ وبسا اين كار باعث ميشود تا زن به انحراف كشانده شود، او از ازدواج موقت سخن ميگويد و بيان ميدارد (با مشغول شدن به ازدواج موقت از زنان خود روي گردان نشويد، آنگاه زنانتان ناسپاسي ميكنند و بيزاري ميجويند، و كسي را كه به اين كار فرمان ميدهد دعاي بد ميكنند و ما را نفرين خواهند كرد)().
عمل كردن به روايت هايي كه ازدواج موقت را حرام قرار ميدهد شيعه را از مذهبش بيرون نميكند، چون در بين روايتهاي متضاد با يكديگر او برخي را بر برخي ترجيح ميدهد، و اين ترجيح دادن چيزي نيست كه از مذهب يا دين بيرون كند، بلكه تمام مذهب ـ در واقع ـ بر اساس ترجيح قائم است، زيرا هيچ مسئلهاي يافتنميشود كه روايتها از ائمه در مورد آن متعارض و متضاد هستند، و اين قضيهاي است كه گذشتگان از آن رنجبردهاند، و به خاطر همين قضيه، شيخ طوسي شيخ طائفه كتابش (تهذيب الاحكام) را نوشت، پس چگونه اگر قول مرجوح چيزي باشد كه عقل و دين آن را نميپذيرد؟!
بگو: شما را به يك چيز پند ميدهم.
اگر زني كه شوهر ندارد حامله شود ـ مانند اينكه بيوه يا طلاق گرفته باشد ـ يا حتي دختري دوشيزه باشد ـ كه بهعلت زنا ـ حامله شده باشد سپس خانوادهاش پي برد و او رسوا شد پس بر آنها ـ تا خودش را از عذاب برهاند- اعتراض كرد و گفت: كه او با ازدواج شرعي حامله شده و ازدواج شرعي (متعه) است، چگونه ميتوانيم ميان دوچيز فرق بگذاريم؟!!
اي ملت!
ديني كه آنچه بين منكر و معروف فرق ميگذارد در آن دين پوشيده است، و حدود مرزهاي شرك و توحيد يا دروغ و راست و ازدواج و زنا در آن شناخته نميشود!
ديني كه در آن هر مردي ميتواند دمِ درِ خانهاش بايستد، و زناني كه صبح و شام از آنجا ميگذرند خود را به آنها عرضه نمايد تا يكي توافق نمايد كه يك ساعت فقط يا كمتر از يك ساعت با او داخل خانه بيايد و او درِ اتاقش را ببندد تا غريزة خود را اشباع كند، سپس او را رها كند تا با سلامتي برود و به دنبال كسي ديگر غير از او باشد، و او نيز به جستجوي زني ديگر بپردازد. دقيق مانند كار زناكاران و هيچ فرقي جز چند كلمه كه ايجاب و قبول وقت است ندارد، و نيز ميتواند مشتي آرد يايك نان به عنوان مهريه بدهد.
ديني كه چيزي را درست ميداند و تاييد ميكند امكان ندارد كه دين خدا باشد و امكان ندارد كه چنين ديني را خداوند براي اهل بيت پيامبرش به عنوان شريعت ارائه دهد.
مرد ديگر كه همين كار را با زني كه آن را از خيابانآورده انجام داده زناكار شمرده ميشود، و بر او حد جاري ميگردد كه گاهي به سنگسار كردنش تا اينكه بميرد ميرسد، چون اين كارهاي ظاهري را انجام نداده است، با اينكه معمولاً زنا در هر حالتي انجام شود زمان و پول آن مشخص ميگردد.
عقلها كجا رفتهاند؟!
اين روايت را در روضه كافي كليني بخوانيد:
از محمد بن مسلم روايت است كه ميگويد: «به نزد ابوعبدالله u رفتم و به او گفتم: در خواب ديدم كه واردخانهام شدم و همسرم به سوي من آمد و گردوهاي زيادي شكست و روي من ريخت، از اين خواب شگفت زده شدم... تعبيرش چيست؟ گفت: اي پسر مسلم، زني را صيغه ميكني همسرت باخبر ميشود و لباسهاي نو تو را پاره پاره مينمايد، زيرا پوست لباس مغز است. ابن مسلم گفت: سوگند به خدا بين تعبير او جز صبح جمعه فاصله نبود، صبح جمعه من دمِ در نشسته بودم ناگهان كنيزي از كنار من رد شد، پسندم آمد به غلام خود دستور دادم كنيز را برگرداند، و سپس آن را وارد خانهام كردم، من با آن آميزش كردم، همسرم باخبر شد، و وارد خانهاي شد كه در آن بوديم، كنيز به سوي در شتافت، و من باقي ماندم و همسرم لباسهاي نو مرا كه در روزهاي عيد ميپوشيدم پاره كرد»().