دعاي عليه دشمن
.1((
اللَّهُمَّ مُنْزِلَ الْكِتَابِ، سَرِيْعَ الْحِسَابِ، اهْزِمِ الأَحْزَابَ، اللَّهُمَّ اهْزِمْهُمْ وَزَلْزِلهُمْ)(
پروردگار! اى فرودآورنده ى كتاب، و اى سريع الحساب! دشمنان را شكست بده. الهى! آنها را شكست بده و متزلزل بگردان). دعا براي انجام كار مشكل.2((
اللَّهُمَّ لاَ سَهْلَ إِلاَّ مَا جَعَلْتَهُ سَهْلاً وَأَنْتَ تَجْعَلُ الحَزْنَ إِذَا شِئْتَ سَهْلاً))(
الهى! انجام هيچ كارى آسان نيست مگر آن را تو آسان بگردانى و توئى كه هرگاه بخواهى، مشكل را آسان میگردانى). دعاي تسليت گفتن.3((
إِنَّ ِللهِ مَا أَخَذَ، وَلَهُ مَا أَعْطَى وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِأَجَلٍ مُسَمَّى … فَلِتَصْبِرْ وَلِتَحْتَسِبْ))(
همانا آنچه را كه خداوند گرفت، از آنِ خودش بود، و آنچه را كه داده است نيز مال خود او مىباشد، مسلّماً هر چيز، ميعاد معينى دارد، لذا بايد صبر كنى و اميد ثواب داشته باشى).((
أَعْظَمَ اللهُ أَجْرَكَ وَأَحْسَنَ عَزَاءَكَ وَغَفَرَ لِمَيِّتِكَ))(
الله! اجرت را بزرگ گرداند و عزايت را نيكو كند، و ميّتت را بيامرزد). و اگر دعاى فوق را بخواند خوب است. دعاي زيارت قبور.4((
السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الدِّيَارِ، مِنَ الْمُؤْمِنِيْنَ وَالْمُسْلِمِيْنَ، وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللهُ بِكُمْ لاَحِقُوْنَ [وَيَرْحَمُ اللهُ الْمُسْتَقْدِمِيْنَ مِنَّا وَالْمُسْتَأْخِرِيْنَ] أَسْأَلُ اللهَ لَنَا وَلَكُمُ الْعَافِيَةَ))(
سلام بر شما اى اهل اين منزل، كه مؤمن و مسلمان هستيد، همانا ما نيز ـ إن شاء الله ـ به شما ملحق خواهيم شد، و خداوند بر گذشتگان و آيندگان ما رحم كند، از خدا براى خودمان و شما عافيت مى طلبيم). دعاي طلب باران.5((
اللَّهُمَّ أَسْقِنَا غَيْثاً مُغِيْثاً مَرِيْئاً مَرِيْعاً، نَافِعاً غَيْرَ ضَارٍّ، عَاجِلاً غَيْرَ آجِلٍ))(
الهى! به ما بارانى عطا فرما كه باعث نجات گردد، گوارا و با خير و بركت باشد، مفيد و بدون ضرر باشد، زود ببارد و دير نكند).((
اللَّهُمَّ أَغِثْنَا، اللَّهُمَّ أَغِثْنَا، اللَّهُمَّ أَغِثْنَا))(
بار الها! بر ما باران ببار، بر ما باران ببار، بر ما باران ببار).((
اللَّهُمَّ أَسْقِ عِبَادَكَ، وَبَهَائِمَكَ، وَانْشُرْ رَحْمَتَكَ، وَأَحْييِ بَلَدَكَ الْمَيِّتَ)).(
الهى! بندگانت و حيواناتت را سيراب بگردان، پروردگارا! رحمت خود را بگستران و زمينِ مرده ات را زنده بگردان). دعاي ترس از شرك.6((
اللَّهُمَّ إِنِّيْ أَعُوْذُ بِكَ أَنْ أُشْرِكَ بِكَ وَأَنَا أَعْلَمُ، وَأَسْتَغْفِرُكَ لِمَا لاَ أَعْلَمُ))(
بار الها! از اينكه با آگاهى براى تو شريكى قرار دهم، به تو پناه مىبرم، و اگر بدون آگاهى برايت شريك قرار دهم از تو آمرزش میخواهم). هنگام دريافت خبر خوشحال كننده چه بايد كرد.7((
كَانَ النَّبِيُّ صَلَى اللهُ عَلَيهِ وَسَلَّمَ إِذَا أَتَاهامرٌ يَسُرُّهُ أَوْ يُسَرُّ بِهِ خَرَّ سَاجِداً شُكْرَاً للهِ تَبَارَكَ وَتَعَالَى))هنگامیكه براى رسول الله –صلى الله عليه وسلم- خبر خوشحال كننده اى می رسید، يا كارى باعث خوشحالى او میشد، براى اداى شكر خدا به سجده مىافتاد
ناسزا گفتن به زمانه يعني ناسزا گفتن به الله –جل جلاله
-ارشاد باريتعالي است:
﴿وَقَالُوا مَا هِيَ إِلاَّ حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْرُ وَمَا لَهُمْ بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّونَ﴾ [جاثيه:24]ترجمه: منكران در رستاخيز گفتند: حياتي جز همين زندگي دنيا وجود ندارد. گروهي از ما مي ميريم و زنده مي شويم. و ما را جز روزگار هلاك نمي سازد آنان چنين سخني را از روي علم و آگاهي نمي گويند بلكه گمان مي برند و تخمين مي زنند
.و از ابوهريره -رضي الله عنه- روايت است كه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود:
‹‹يُؤْذِينِي ابْنُ آدَمَ يَسُبُّ الدَّهْرَ وَأَنَا الدَّهْرُ بِيَدِي الْأَمْرُ أُقَلِّبُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ››. (بخاري).ترجمه: خداوند، مي گويد: بني آدم مرا آزار مي دهد. زمانه را ناسزا مي گويد در حالي كه منم زمانه؛ چون شب و روز را من ميچرخانم. و در روايتي فرمود:
‹‹لا تسبُّوا الدَّهر فإن الله هو الدّهر››. ترجمه: زمانه را فحش ندهيد زيرا زمانه همان خداوند است.
ناسزا گفتن به زمانه از الفاظ ممنوعه و ناجايز مي باشد و بايد از آن پرهيز نمود. زيرا استعمال چنين كلماتي، منافي با كمال توحيد مي باشد. ولي متأسفانه از زبان برخي انسانهاي نادان مي شنويم كه وقتي با مصيبت مواجه مي شوند، شروع به ناسزا گفتن زمانه مي كنند و لب به ناله و شكوه، مي گشايند. و برخي روزهاي و ماه ها و سالها را نفرين مي كنند. كه بي ترديد اين نفرينها و ناسزا گفتن ها به زمانه بر نمي گردند، زيرا زمانه از خود هيچ اختياري ندارد و هيچ كاري انجام نمي هد بلكه به اختيار كسي ديگر كه الله باشد، مي چرخد. و ناسزا گفتن به كسي بر مي گردد كه زمانه بدست اوست. البته سخن گفتن در مورد سالهاي تنگدستي و اينكه بگويد: اين روز يا اين ماه براي من، شوم بوده يا بد بوده اشكالي ندارد. زيرا در اين گفته، مطلقاً زمانه را شوم نمي داند بلكه بخاطر مسايلي كه برايش ناگوار بوده، آنرا نسبت به خود، شوم مي داند. گويا در واقع گوينده، حالت خود را بيان مي كند
.﴿وَمَا يُهْلِكُنَا إِلاَّ الدَّهْر
...﴾ بيانگر طرز تفكر مشركين و دشمنان توحيد است، كه هر اتفاقي را به طبيعت و روزگار نسبت مي دهند. از اينرو اهل توحيد نبايد چنين كنند بلكه هر اتفاق را به الله نسبت بدهند.«
وأنا الدّهر» هدف اين نيست كه «دهر» يكي از نامهاي الله -جل جلاله- مي باشد. بلكه به عنوان اعتراض به گفتة آنان، چنين فرمود: كه شما زمانه را فحش مي دهد، زمانه من هستم، چون چرخش آن بدست من است. پس ناسزا گفتن به آن، ناسزا گفتن به من است كه آنرا مي چرخانم.خلاصه آنچه در اين باب بيان شد: 1ـ نهي از ناسزا گفتن زمانه
.ـ ناسزا گفتن زمانه، مرادف آزار دادن الله، است
.2ـ دقت در اين مطلب كه فرمود:
‹‹أنا الدّهر››.«من زمانه هستم».3ـ گاهي انسان به خدا ناسزا مي گويد در حالي كه خودش متوجه نيست و قصد آنرا ندارد
.4تعریف عبادت
:عبادت اسم جامعي است كه تمام آنچه را كه خداوند دوست مي دارد و به آن خوشنود مي گردد در بر مي گيرد اعم از عقايد و اعمال قلوب و اعمال جوارح و همه اعمالي كه بنده را به خدا نزديك مي كند
.بنابراين همة آنچه كه خداوند در كتابش و سنت رسولش حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم مشروع قرار داده در تعريف عبادت داخل است، عبادت انواع مختلفي دارد، بعضي عبادات قلبي است، مانند اركان ششگانة ايمان، ترس، رجاء، توكل، رغبت، رهبت و غيره، و بعضي عبادات ظاهري است، مانند: نماز و زكات ، روزه ، حج
.عبادت صحيح نمي شود مگر اينكه بر دو اصل مبتني باشد
:اول:
اينكه خالص براي خدا انجام گيرد و به او شريك آورده نشود. اين معناي گواهي لااله الا الله است. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:(
إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ«ما اين كتاب را كه در بر گيرندة حق و حقيقت است، بر تو فرو فرستاديم. خدا را پرستش كن و پرستش خود را خاص براي او گردان. هان! تنها طاعت وعبادت خالصانه براي خداست و بس. كساني كه جز خدا سرپرستان و ياوران ديگري را بر مي گيرند، گويند ما آنان را پرستش نميكنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند، بي گمان خداوند بين آنان در (بارة) آنچه كه در آن اختلاف مي ورزند داوري مي كند، خداوند كسي را كه دروغگوي ناسپاس است هدايت نمي كند».
و مي فرمايد
:(
ومَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ«درحالي كه به ايشان دستور داده نشده بود مگر اينكه مخلصانه و حقگرايانه خدا را بپرستند و نماز بر پا دارند و زكات بپردازند و اين است آيين راستين».
دوم:
پيروي از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به اين شكل كه بنده مثل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم عمل كند بدون اينكه چيزي از آن كم كند يا به آن بيفزايد، و اين معناي گواهي محمد رسول الله است. لذا مي فرمايد:(
قل إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ«بگو اگر خدا را دوست مي داريد از من پيروي كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد».
و ميفرمايد
:(
وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَانَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا«وآنچه رسول (خدا) به شما بدهد، آن را بگيريد. و از آنچه كه شما را از آن باز دارد اجتناب كنيد».
و ميفرمايد
:(
فلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً«سوگند به پروردگارت، (در حقيقت) ايمان نياورند، مگر آنكه در اختلافي كه بين آنان در گرفت، تو را داور كنند. آنگاه از آنچه حكم كردي، در خود هيچ دلتنگي نيابند وكاملاً گردن نهند».
عبوديت كامل متحقق نمي شود مگر به دو چيز
:اول:
كمال محبت الله، به طوري كه بنده محبت خدا و محبت آنچه كه در نزد خدا محبوب است را بر محبت هر چيز ديگري مقدم بدارد.دوم:
كمال عاجزي و كُرنش براي الله به طوري كه بنده در تنفيذ اوامر و اجتناب از نواهي همواره در برابر او خاضع و فرمانبردار باشد.پس عبوديت آن است كه كمال محبت وكمال خضوع و تَذَلُّل و خوف و رجاء در آن جمع باشد، و بنده زماني به محبت و خوشنودي خدا مي رسد كه عبوديت را به شكل كامل آن انجام دهد. پس خداوند دوست دارد كه بنده اش با انجام فرايضي كه او را بدانها مكلف كرده خود را به او نزديك كند و هر چه بنده عبادت مستحب بيشتر انجام دهد به خدا نزديكتر مي شود و منزلت او در نزد خداي عزوجل بالاتر مي رود، و به فضل و رحمت او تعالي اين تقرب از اسباب رسيدنش به بهشت خواهد گرديد. خداوند متعال مي فرمايد
:(
ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ«پروردگارتان را با تضرع و پنهاني (به نيايش) بخوانيد، بي گمان او از حد گذرندگان را دوست نمي دارد».
ديدگاه اهل سنت در مورد اصحاب
إن الحمد لله نحمده ونستعينه ونستهديه ونعوذ بالله من شرور أنفسنا وسيّئات أعمالنا. من يهده الله فلا مضل له، ومن يضلل فلا هادي له، وأشهد أن لا إله إلاَّ الله وحده لا شريك له، وأشهد أنَّ محمداً عبده ورسوله ـ صلى الله عليه وسلم ـ وعلى آله وصحبه أجمعين. اما بعد:
همانا دیدگاه اهل سنت درباره اصحاب رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- در درجه اول اهمیت قرار دارد که برای مطالعه تاریخ اصحاب -رضي الله عنهم- لازم و ضروری میباشد، در غیر اینصورت، اگر مسأله اصحاب در عقیده کنار گذاشته شود، انحراف و تشویش ایجاد میشود.
و بخاطر اهمیت همین مسأله در همه کتابهای عقیدتی اهل سنت این موضوع را بگونهای آشکار میبینیم، یعنی امکان ندارد که کتابی از اهل سنت را پیدا کنید که به همه جوانب عقیده پرداخته باشد ولی به این موضوع نپرداخته باشد:
مانند: کتاب «شرح اصول اعتقاد اهل سنت» نویسنده: لالکائی.
و کتاب: «السنه» نویسنده: ابن ابی عاصم. و کتاب: «السنه» نویسنده: عبدالله احمد ابن حنبل. و کتاب: «الإبانه» نویسنده: ابن بطه. و کتاب: «عقیده السلف اصحاب الحدیث» نویسنده: صابونی و ... .
بلکه هر امامی از امامان اهل سنت وقتی عقیده خویش را بیان میکند اگرچه در یک ورقه و یا کمتر هم باشد حتماً به موضوع اصحاب اشاره میکند، و آن هم یا از جهت فضیلت آنها است، و یا فضیلت خلفای راشدین، و یا عدالت آنها بحث خواهند نمود، و سب و دشنام دادن آنها را نهی کردهاند، و از اختلافات و اختلاف نظر آنها زبان فروبستهاند.
بدین خاطر سعی و کوشش بنده بر این است که در این تحقیق، اهمیت این عقیده و جوانب گوناگون آن را بیان کرده و در صورت ترک آن به هنگام تحقیق زندگی اصحاب چه خطراتی بر آن مترتب خواهد گشت را بیان نمایم.
بنابراین، این تحقیق بر ناحیه اعتقادی تکیه دارد و بطور اجمال برخی جوانب دیگر را هم در برمیگیرد، مانند: آوردن احکام سب و دشنام اصحاب، و اشاره به ضرورت تحقیق در روایاتی که درباره تاریخ اصحاب وجود دارد.
پس این موضوع را میتوان بعنوان یک دیدگاه ضروری در احوال اصحاب، بحساب آورد که مورخین و محققین و کسانی که بخواهند سیره و زندگینامه یکی از صحابه را مورد بحث قرار دهند لازم و ضروری میباشد.
و همچنین مباحث زیر را در آن آوردم:
اولاً: دلایل عدالت اصحاب در قرآن و سنت پیامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در این میان، دلایلی را آوردهام که بطور واضح و روشن بر آن دلالت میکنند و روایات صحیح و درست را نقل کردهام با برخی تعلیقات و توضیحات.
ثانیاً: مقام و منزلت صحابه با هیچ یک از کسانی که بعد از آنها آمدهاند برابری نمیکند، در آن بیان نمودهام که فضیلت اصحاب بر همه آنها برتری دارد.
ثالثاً: انواع سب و دشنام اصحاب و حکم همه آنها، در این موضوع هم بیان نمودهام که فرق میان آن کسی که در عدالت صحابه طعن میزند با غیر آن چیست، و نیز حکم کسی که به اصحابی دشنام میدهند که نصوص متواتر بر فضیلت آنها وجود دارند، و یا حکم کسانی که بطور عام دشنام میدهند، و یا برخی از آنان را دشنام میدهند، و در پایان این موضوع به موضوع دشنام دادن به امالمؤمنین عائشه-رضي الله عنها- اشاره کردهام که خداوند او را از هر پلیدیی تبرئه نموده است، و سپس به حکم بقیه امهات المؤمنین پرداختهام.
رابعاً: و به دنبال آنها آثار مترتب بر سب و دشنام دادن و لوازم آن را آوردهام.
خامساً: موقف و برخورد ما نسبت به اختلافاتی که میان اصحاب رخ داده است، در اینجا هم برخی از جوانب را آوردهام که محقق نیازمند است که آن را بداند تا هنگام تحقیق به اشتباه نیافتد و آنان را سب و دشنام ندهد.
خواننده گرامی! در پایان این مقدمه لازم است که بگویم من چیز جدید و تازهای را نمیگویم بلکه گزیدهای از نظرات ائمه را گردآوری نمودهام و در پهلوی همردیف کردهام برای یک هدف معین و آن هم یادآوری نمودن نظرات و اعتقادات اهل سنت در این موضوع میباشد و خودداری نمودن و بازداشتن از هر چیزی که با این نظرات منافات دارد.
این کوششی است که با تمام کوششهای آنان که به سلف صالح نسبت داده میشوند افزوده میشود که در این زمینه نوشتهاند، خواه در زمینه عقیده باشد یا فرقهها و یا در زمینه تاریخ، حدیث و یا غیره ... .
و در پایان از خداوند منان میطلبم که حب و دوستی اصحاب را به ما عطا نماید و ما را با آنان حشر نماید.
و از خداوند توفیق روزافزون و ثابت قدمی را خواهانیم.
صحابه گروهي ديگر غير از منافقان هستند بنابراين ستايشي كه در قرآن براي صحابه آمده و اعلام خداوند به اين كه آنان را تزكيه نموده، در هيچ صورتي شامل منافقان نميشود....
قبلاً اين آيه را ذكر كردم كه خداوند متعال ميفرمايد:« و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين التّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضو عنهم و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً» و در آيهي بعدي ميفرمايد:« و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق »[57]
آيا كساني كه به آنان مژده داده شده كه تا ابد در بهشت ميماند با كساني كه خداوند فرموده دوبار عذاب خواهند شد، برابرند؟!!.
با بيان آياتي كه دربارهي منافقان نازل شده، صفاتي كه آنان را از صحابه رضيالله عنهم متمايز ميكند آشكار ميشود، و مجالي براي متصف كردن منافقان به صفات صحابه رضيالله عنهم باقي نميماند؛ زيرا هر گروهي از آنان صفات و ويژگيهاي مشخص دارند كه آنان را از يكديگر تفكيك ميكند.
خداوند در سورهي توبه چند جا از منافقان سخن گفته و فرق ميان منافقان و صحابه رضيالله عنه را بيان فرموده است، مثلاً ميفرمايد:« انما السبيل علي الذين يستأذنونك و هم أغنياء رضوا بأن يكونوا مع الخوالف و طبع الله علي قلوبهم فهم لا يعلمون. يعتذرون اليكم اذا رجعتم إليهم قل لا تعتذروا لن نؤمن لكم قد نبأنا الله من اخباركم ».[58]
« سرزنش بر آنان است كه با آن كه توانگرند از تو اجازة {ماندن}ميطلبند، خشنود شدند به آن كه با زنان خانه نشين همراه باشند. بر دلهايشان مهر نهاده شد پس آنان نميدانند، چون به سوي آنان باز آييد، نزد شما عذر ميخواهند، بگو: عذر نخواهيد هرگز {سخن} شما را باور نميداريم به راستي كه خداوند ما را از {برخي} خبرهايتان آگاه نموده است».
ببين كه چگونه از حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم و صحابه رضيالله عنهم هنگامي كه از غزوه تبوك برگشتند، معذرت خواهي كردند تعداد صحابه به تقريباً 30000 نفر بود، بنابراين صحابه و منافقان با هم فرق داشتند.
خداوند دروغ بودن ادعاي منافقان را اين گونه بيان ميفرمايد:« و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم و لكنهم قوم يفرقون ».[59]
« به خدا سوگند ميخورند كه آنان از {زمره} شما هستند، ولي آنان از شما نيستند بلكه آنان گروهياند كه ميترسند».
ببين كه چگونه منافقان براي صحابه رضيالله عنهم سوگند ميخورند كه از آنانند، اما خداوند در پي آن خبر ميدهد كه منافقان از صحابه رضيالله عنهم نيستند، سبحانالله چگونه مسلماني ميتواند جرأت كند و اصحاب رسول الله صليالله عليه وسلم را به نفاق متهم كند، در صورتي كه خداوند متعال از صحابه رضيالله عنهم دفاع نموده و منافقاني را كه خود را جزو صحابه رضيالله عنهم اعلام كردند، رد كرده است!!.علامت كلي منافقان اين است كه براي جهاد نميروند، به اين خاطر اجازه ميخواهند كه در خانه بمانند، همان گونه كه خداوند ميفرمايد:« إنما يستأذنك الذين لا يؤمنون بالله و اليوم الآخر وارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون و لو ارادو الخروج لأعدواله عدةً و لكن كره الله انبعاثهم فثبطهم و قيل اقعدوا مع القاعدين ».[60]
« فقط آنان از تو اجازه ميخواهند كه به خداوند و روز قيامت ايمان نميآورند و دلهايشان شك آورده است پس آنان در شك خود سرگردان ميشوند و اگر{ به راستي} آهنگ بيرون آمدن داشتند حتماً براي آن ساز و برگي فراهم ميديدند ولي خداوند رويكرد آنان {براي رهسپار شدن به جهاد} را خوش نداشت پس آنان را از حركت باز داشت و گفته شد: با {خانه} نشينان{در خانه} بنشينيد».
و برخي از منافقان بيم وقوع در فتنه را دستآويز خود قرار ميدهند، خداوند ميفرمايد:« و منهم من يقول ائذن لي ولا تفتنّي ألا في الفتنة سقطوا و إن جهنم لمحيطه بالكافرين.....».[61]
« و كسي از آنان هست كه ميگويد: به من اجازه ده و مرا به فتنه مينداز. بدانكه در فتنه افتادهاند و به راستي كه جهنم فراگير كافران است».
البته امكان دارد كه تعداد انگشت شماري از منافقان به قصد شايعه پراكني و يا مال غنيمت و… همراه با صحابه رضيالله عنه براي جنگ بيرون بروند، لذا ميبينيم كه خداوند اين تعداد اندك منافقان را كه با حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم بيرون رفتند، و از اصحاب رضيالله عنهم عيبجويي كردند، از ياد نبرده، بلكه آنان را رسوا كرده و آنچه را كه در دل داشتند برملا ساخته است، آنگاه كه صحابه رضيالله عنهم را مسخره كردند و گفتند: ما هرگز مردماني شكم گندهتر، دروغوتر و بزدلتر از اينها نديدهايم، بلا فاصله خداوند اين آيهها را در بارهي آنان نازل فرمود:« يحذر المنافقون ان تُنزل عليهم سورة تنبئهم بما في قلوبهم قل استهزئوا إن الله مُخرج ما تحذرون ولئن سألتهم ليقولن إنما كنا نخوض و نعلب قل أبا لله و آياته و رسوله كنتم تستهزئون لا تعتذروا قد كفرتم بعد ايمانكم إن نعف عن طائفة منكم نعذب طائفةً بانهم كانو مجرمين »[62]
« منافقان از آن بيم دارند كه سورهاي در {بارة} آنان فرود آورده شود كه آنان را به آنچه در دلهايشان است خبر دهد، بگو: ريشخند كنيد، بي گمان خداوند آشكار كنندة چيزي است كه {از آن} بيم داريد، و اگر از آن بپرسي {چه ميگفتند} گويند: شوخي و بازي ميكرديم، بگو: آيا به خدا و آيات او ورسولش ريشخند ميكرديد؟ عذر نياوريد به راستي كه پس از ايمانتان كفر پيشه كرديد اگر از گروهي از شما در گذريم گروهي ديگر را به {كيفر} آنكه گناهكار بودند، عذاب كنيم».
جالب اين كه خداوند متعال سه نفري را كه براي جهاد نرفتند، اما منافق نبودند، نيز ياد آور شده و حساب آنان را از منافقان جدا ساخته و اعلام نموده كه توبهي آنان را پذيرفته است، خداوند در اين باره ميفرمايد:« و علي الثلاثه الذين خلفوا حتي اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنو أن لا ملجأ من الله إلا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن الله هو التواب الرحيم ».[63]
« و بر آن سه كس كه باز پس داشته شدند تا آنكه زمين با همة گستردگياش بر آنان تنگ شد و جانهايشان بر آنان تنگ آمد و دريافتند كه از خداوند جز به سوي او پناهگاهي نيست، آنگاه از آنان در گذشت تا توبه كنند، بي گمان خداوند است كه توبه پذير مهربان است».آن سه نفر مراره بن الربيع و هلال بن أميه و كعب بن مالك بودند.
واقعاًجاي تعجب است كه باوجود اين باز هم افرادي پيدا شوند كه ميگويند: گروهي از برگزيدگان مهاجرين و انصار و سابقين اولين مرتد و منافق شدند و بلكه مدتي طولاني رهبري و قيادت امت را نيز به عهده گرفتند…شما را به خدا چگونه خداوند راز اين تعداد اندك منافقان را كه در لشكر مسلمانان بودند بر ملا ميسازد ولي دربارهي اين افرادي كه بايد امت را از آنان بر حذر داشت - آن گونه كه آنان ميپندارند- سخني به ميان نياورد؟!!.
ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمة إنك انت الوهاب....
خداوند خبر داده كه پيامبرش صلياللهعليه وسلم منافقان را نميشناسد، همان گونه كه ميفرمايد:« و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفقاق لا تعلمهم نحن تعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يُرَ دّون إلي عذاب عظيم »[64]
« برخي از باديه نشيناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفتهاند تو آنان را نميشناسي، ما آنان را ميشناسيم، دوبار آنها را عذاب خواهيم كرد آن گاه به عذابي بزرگ باز گردانده ميشوند».
سپس خداوند متعال عموم اين منافقان را براي پيامبرش صليالله عليه وسلم بيان و صفاتشان را برايش ذكر فرمود، همان گونه كه ميفرمايد:« و لو نشاء لأريناكهم فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم في لحن القول والله يعلم اعمالكم »[65]
« و اگر ميخواستيم آنان را به تو مينمايانديم آن گاه آنان را به سيمايشان ميشناختي، و آنان را در اسلوب سخن گفتن ميشناسي و خداوند اعمالتان را ميداند».صحابه رضيالله عنهم كساني را كه از اين غزوهي عظيم (تبوك) تخلف كرده بودند، شناختند، زيرا گفتهاند هيچ كس از اين غزوه تخلف نكرده مگر منافقان و يا كساني كه معذور بودهاند، مانند زنان و ناتوانان و امثال آنها.....
خداوند حال آنان را كه مسجد ضرار را ساختند هم بيان فرموده است، ميفرمايد:« والذين اتخذوا مسجداً ضراراً و كفراً و تفريقاً بين المؤمنين و إرصاداً لمن حارب الله و رسوله من قبل و ليحلفَنَّ إن أردنا إلا الحسني والله يشهد إنهم لكاذبون ».[66]
« و كساني هستند كه براي زيان رساندن و كفر و تفرقه افكندن بين مؤمنان و كمينگاه ساختن براي كسي كه پيش از اين با خداوند و رسولش جنگ كرده است، مسجدي ساختهاند و سوگند ميخورندكه جز نيكي مرادي نداشتهايم و خداوند گواهي ميدهد كه آنان دروغگو هستند».
هم مسجد ضرار معروف است و هم آنهايي كه آن مسجد را ساختند....
هر كس صفات منافقان را بخواند، ميداند كه آنها واقعاً از صحابه رضيالله عنهم متمايزند و امكان ندارد باصحابه رضيالله عنهم اشتباه گرفته شوند، خداوند ميفرمايد:« إن المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا إلي الصلاة قاموا كسالي يرآءون الناس و لا يذكرون الله إلا قليلاً مذبذبين بين ذلك لا إلي هؤلاء و لا البي هؤلاء و من يضلل الله فلن تجدله سبيلاً »[67]
« بي شك منافقان با خداوند نيرنگ ميورزند و او { خداوند هم پاسخ نيرنگشان} تدبير ميكند و چون به نماز برميخيزند، سست و بي حال به نماز ميايستند، جلوه فروشي ميكنند و خداوند را جز اندكي ياد نميكنند، بين اين و آن {كفر و ايمان} سرگشتهاند، نه به سوي اينانند و نه به سوي آنان، و هر كس را خداوند بيراه بگذارد براي او هيچ راهي نيابي».
اين وصف و وصفي را كه خداوند براي اصحاب حضرت پيامبر صلياللهعليه وسلم بيان فرموده با هم مقايسه كن، ميفرمايد:« أشداءعلي الكفار رحماء بينهم تراهم رُكعاً سجداً يبتغون فظلاً من الله و رضواناً سيماهم في وجوههم من أثرالسجود ذلك مثلهم في التوراة » [68]
« بر كافران سخت گير و در ميان خود مهربانند آنان را در حال سجود و ركوع ميبيني كه از خداوند فضل و خشنودي ميجويند، نشانه ( رستگاري ) آنان از اثر سجده در چهرههايشان پيداست، اين وصف آنان در تورات است.» چه خوب است كه وصفي را امام علي رضيالله عنه از صحابه رضيالله عنهم بيان فرمود، دوباره بخواني، آنجا كه فرمود: « من اصحاب محمد صليالله عليه وسلم را ديده ام، اما هيچ كدام از شما را مانند آنان نميبينم.....
سپس در وصفي كه خداوند متعال از منافقان بيان فرموده تأمل كن «ولا يذكرون الله الا قليلا»[69]
« خداوند را جز اندكي ياد نميكنند» و فراموش نكن كه قرآن بزرگترين ذكر است و از طريق صحابه رضيالله عنهم متواتراً براي ما نقل شده، از طريق صحابهاي همچون: عمر بن الخطاب، عثمان بن عفان، علي بن ابي طالب، عبدالله ابن مسعود، اُبي بن كعب و زيد ابن ثابت، آنگاه فرق ميان صحابه و منافقان را كاملاً درك ميكني، چرا چنين نباشد و حال آنكه قرآن بزرگترين و برترين ذكر است....
اگر در اين ناقلان قرآن طعن كنيم، در قرآن و تواتر آن نيز طعن ميشود، بلكه تمام دين زير سؤال ميرود، و با فهم اين مطلب پي ميبريم كه چرا خداوند ما را به پيروي از مهاجرين و انصار دستور دادهاست، زيرا دين از طريق آنان نقل شده است.
ميتواني حال منافقان را كه در رفتن به جهاد عقب گرد و تأخير ميكردند و فقط افراد اندكي از آنان به قصد شايعه پراكني و يا جمع كردن مال غنيمت به جهاد ميرفتند، با صفت مهاجرين كه خدا و رسولش را ياري ميكنند مقايسه كني، خداوند در وصف آنان ميفرمايد« و ينصرون الله و رسوله »[70]
نقطهاي ديگر نيز كه فرق ميان آنان را آشكار ميسازد، اين است كه خداوند هنگام ذكر مهاجرين ميفرمايد« للفقراء المهاجرين الذين اُخرجو من ديارهم و اموالهم يبتغون فظلاًمن الله و رضواناً و ينصرون الله و رسوله » [71]
«آن {في} خاص بينوايان هجرت كردهاي است كه از خانههايشان و اموالشان رانده شده اند، از خدا فضل و خشنودي ميجويند و خدا ورسولش را ياري ميدهند»
پس يكي از صفات آنان اين است كه خدا و رسولش را ياري ميكنند و اين نصرت در غزوه بدر، احد، خندق، تبوك و فتوحات ديگر دوران صحابه رضيالله عنهم، آشكارا تحقق يافت.
اما منافقان به ندرت در جهاد، همراه با رسولالله صلي الله عليه وسلم حاضر ميشدند همان گونه كه خداوند ميفرمايد« و لو ارادوا الخروج لأعدواله عدةً و لكن كره الله انبعاثهم فثبطهم و قيل اقعدوا مع القاعدين لو خرجوا فيكم ما زادو كم إلا خبالا و لأوضعوا خلالكم يبغونكم الفتنة و فيكم سماعون لهم والله عليم بالظالمين....»[72]
« واگر آهنگ بيرون آمدن داشتند حتماً براي آن ساز و برگي فراهم ميديدند ولي خداوند روي كرد آنان {براي رهسپار شدن به جهاد} را خوش نداشت، پس آنان را از حركت باز داشت و گفته شد به خانه نشينان در خانه بنشينيد، اگر همراه با شما بيرون ميآمدند در {حق} شما جز فساد نميافزودند و فتنه جويان در {حق} شما به ميان {صفوف} تان ميتاختند و در ميان شما جاسوساني دارند خداوند به {حال} ستمكاران داناست».
فرق را مشاهده كردي؟!!.
اين آيات در سورهي توبه است و خداوند متعال در آخر سوره همان دو آيهاي را كه اندكي قبل ذكر كردم، آورده است، منظورم آيهي « و السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار....» و آيهي :« و ممن حولكم من الاعراب منافقون ...».[73] ميباشد.
و چند آيهي بعد ميفرمايد: « لقد تاب الله علي النبي و المهاجرين و الأنصار الذين في ساعة الُعسرة من بعد ما كاد يزيغ قلوب فريق منهم ثم تاب عليهم إنه بهم رئوف رحيم »[74]
« خداوند بر پيامبر و مهاجران و انصاري كه به هنگام تنگ دستي بعد از آن كه نزديك بود دل هاي گروهي از آنان از كف برود، رحمت آورد. سپس از آنان درگذشت، بي گمان او {نسبت} به آنان رؤوفِمهربان است». آري خداوند مهاجرين را ستوده كه خدا و رسولش رانصرت ميكنند. و به اين خاطر خلود و جاودانه ماندن در بهشت را حاصل كردند، سپس خداوند در جايي ديگر پس از ذكر مهاجرين و انصار ميفرمايد: «والذين جاء و امن بعدهم يقولون ربنا اغفر لنا و لإخواننا الذين سبقون بالايمان ولا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنو ا ربنا انك رووف الرحيم»[75]
« و آنان كه پس از اينان آمدند ميگويند: پروردگارا، ما را و آن برادرانمان را در ايمان آوردن از ما پيشي گرفتند، بيامرز و در دلهاي ما هيچ كينهاي در حق كساني كه ايمان آوردهاند، قرار مده، پروردگارا تويي كه بخشندهي مهرباني»
آري ، اين است حقيقتي كه قرآن با آياتي كاملاً واضح و آشكار بيانش كرده و فقط از مسلمان اين را ميطلبد كه به ان تدبر كند و بر آن عمل نمايد
اللهم اهدنا للحق و وفقنا إليه و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنو ربنا انك رئوف رحيم.
آيا مگر كسي انكار ميكند كه همراه با حضرت پيامبر صليالله عليه وسلم در مدينه و در اطراف آن منافقاني وجود داشتهاند؟.
آيا مگر كسي ميتواند انكار كند خداوند متعال در آيات متعددي، صحابه را تعريف و تمجيد كرده است؟.
آيا قرآن اين دو گروه را از همديگر متمايز نموده است؟.
آيا مگر كسي حديث حوض را كه از پيامبر صليالله عليه وسلم ثابت است. و اين كه مردماني از حوض رانده ميشوند، انكار ميكند؟.اينها همه حقايقي است كه در آن هيچ شك و ترديدي نيست، اما چگونه ميتوان آنها را با هم تطبيق داد؟!!..
چگونه اين و آن را هم جمع كنيم، و آيا صحابهاي كه خداوند آنان را در آيات متعددي ستوده است، همانهايي هستند كه پس از وفات رسولالله صلي عليه وسلم مرتد شدند؟!!.اينها همه نكاتي است كه بايد به آن تدبر و تأمل نماييم، از خداوند ميخواهيم كه ما را به آنچه ميپسندد و به آن راضي است، توفيق دهد.
_آيا قرآن صحابه و منافقان را از همديگر متمايز كرده است؟!.شايد برخي از مسلمانان از قضيهي مهمي، يعني وجود منافقاني در مدينه در زمان رسول الله صليالله عليه وسلم ناآگاه باشند و از اينجاست كه اين امر را به كلي نفي ميكنند، در صورتي كه قرآن اين مطلب را صراحتاً بيان نموده است، خداوند متعال ميفرمايد:«و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من اهل المدينه مَرَدوا علي النفاق»[15].
« برخي از باديه نشييناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفتهاند»
اما در مكه پديدهاي به نام نفاق اصلاً وجود نداشت.از طرفي ديگر برخي از مردم آياتي را كه دربارهي صحابه رضيالله عنهم نازل شده و آياتي كه در بارهي منافقان است از هم تشخيص نميدهند، و در فهم آن دچار مشكل ميشوند و ميپرسند: آيا برخي از صحابه منافق بودهاند و يا منافقان كساني ديگرند؟
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه.
بدون ترديد دربارهي صحابه رضيالله عنهم آيات زيادي نازل شده است همانگونه كه دربارهي منافقان نيز آياتي نازل شده، و اين امر براي كسي كه قرآن را تلاوت كند و به آن تدبر كند، واضح و آشكار است.
بنابراين نه صحابه منافقند و نه منافقان صحابي، و گرنه تمييزي كه قرآن بين آنان قايل شده، هيچ سودي نداشت، پس هنگامي كه قرآن صحابه را ميستايد منافقان مراد نيستندو نيز هنگامي كه منافقان را نكوهش ميكند و آنان را به آتش جهنم و عذاب وعده ميدهد، صحابه مراد نيستند.
دقيقاً همان گونه كه خداوند مؤمنان و كافران و پرهيزگاران و بد كاران را از همديگر متمايز نموده است.
تفاوت ميان صحابه و منافقان در قرآن كريم كاملاً آشكار است و عيناً در همان سورهاي كه مؤمنان را ميستايد، منافقان را نيز مذمت ميكند و اين دليل بر اين است كه آنان دو گروه متفاوت هستند، خداوند ميفرمايد: «و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم»[16].
«و به خدا سوگند ميخورند كه آنان از (زمرهي) شما هستند ولي آنان از شما نيستند»
خداوند متعال خبر ميدهد كه منافقان سوگند ميخورند كه آنان نيز از صحابه رضيالله عنهم هستند،و سپس اعلام ميدارد كه آنان از صحابه رضيالله عنهم نيستند.
خداوند متعال ميفرمايد: «و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً ذالك الفوز العظيم و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يُرَ دّون إلي عذاب عظيم »[17].
« و پيشروان نخستين از مهاجران و انصار و كساني كه به نيكوكاري از آنان پيروي كردند، خداوند از آنان خشنود شد و آنان نيز از او خشنود شدند و برايشان باغهايي كه زير آن جويباران روان است آماده ساخت كه در آنجا هميشه جاودانهاند. اين كاميابي بزرگ است. برخي از باديه نشيناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفتهاند تو آنان را نميشناسي ما آنان را ميشناسيم، دو بار آنان را عذاب خواهيم كرد آنگاه به عذابي بزرگ باز گردانيده ميشوند».
در اين دو آيه خداوند بيان نمود كه او مهاجرين و انصار را به باغهايي وعده داده كه در آن جويهايي روان است و آنان براي هميشه در آن ميمانند، و وعدهي خداوند حق است و هرگز خُلفي در آن صورت نميگيرد و سپس افزود كه در مدينه و اطراف آن منافقاني وجود دارند معناي اين مطلب اين است كه مهاجرين و انصار منافق نيستند و برعكس، ان شاء الله در اين باره بيشتر توضيح خواهيم داد.
بنابراين معلوم گشت كه خداوند در تعدادي از آيات از صحابه و در تعدادي ديگر از منافقان سخن گفته و صفات و ويژگيهاي هر دو گروه را بيان نموده است.
خداوند متعال جهت تبليغ رسالت خويش بهترين وكاملترين بندگان خودش را برگزيده است، چه از جهت تندرستي و چه از جهت اخلاق و رفتار، و آنانرا از گناهان كبيره معصوم قرار داده و از هر گونه عيب و نقصي دور داشته است، تا اينكه وحي الهي را به امت هايشان برسانند، و به اتفاق امت آنان در تبليغ رسالت الهي معصوم هستند. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ[91])
« اي رسول، برسان آنچه را كه از (جانب) پروردگارت به سوي تو فرستاده شده است. اگر (اين كار) را نكني رسالتش را نرسانده اي و خداوند ترا از (شر) مردم حفظ مي كند».
و مي فرمايد:
( الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلايَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّه حَسِيباً[92])
« (همان) كساني كه پيامهاي خدا را مي رسانند و از او مي ترسند و جز خدا از كسي نمي ترسند و خداوند (به عنوان) حسابرس بس است».
و مي فرمايد:
(ِليعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً
«تا معلوم بدارد كه رسالتهاي پروردگارشان را به انجام رسانده اند. و (خداوند) به آنچه كه در نزد آنان است احاطه دارد و با شمارش همه چيز را بر شمرده است».
و اگر چنانچه در غير امر تبليغ از يكي از آنان گناه صغيره اي سر بزند خداوند آنرا بر ايشان بيان ميكند و آنان بلافاصله توبه مي كنند و به سوي پروردگارشان رجوع مي كنند، گويا اينكه چيزي نبوده است و بدينوسيله مقام و منزلتي برتر از گذشته كسب مي كنند، بنابر اين خداوند متعال به پيامبرانش علهيم السلام صفات و ويژگي هاي اخلاقي فوق العاده اي عنايت فرموده و آنانرا از هر آنچه از قدر و منزلت آنان بكاهد بدور داشته است.
رسول اكرم صلي الله عليه وسلم مي فرمايند: «كل مولود يولد علي فطرة الاسلام فابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه»؛ هر مولود بر فطرت پاك اسلام به دنيا مي آيد، اما بعد از ملادت، والدين او، او را يهودي يا مسيحي يا زرتشتي بار مي آورند.
در اين حديث اشاره به اين شده است كه تغيير دهنده نهاد توحيدي و ضمير يكتاپرستي نوباوگان، محيط پيرامون آنهاست؛ چون خوبي و بدي عادات انسانها، تابع تربيتهاي اوليه و محيط پرورش آنان است. اگر برنامه هاي تربيتي در جامعه و محيط زندگي بر اساس پاكي و فضايل استوار باشد انسان گام به گام و به تدريج به خلق و خوي پسنديده عادت مي كند و در مسير خوش بختي و سعادت گام بر مي دارد، اما اگر از همان بدو تولد نه تربيت درست باشد و نه محيط پيرامون او سالم باشد به خلق و خوي انحرافي عادت كرده و ميه تيره روزي و شقاوت او خواهد بود.
دين اسلام برنامه صحيح تربيتي خود را بر اساس احياي نمايلات كريمانه انساني، و تعديل غرايز و خواهشهاي نفساني پايه ريزي كرده، و از اره مراقبت در انجام فرايض ديني و تمرين وظايف و واجبات عبادي و اخلاقي، پيرامون خود را در كسب عادت پسنديده تقوا و كنترل نفس براي رسيدن به ملكات فاضله اخلاق نيكو تشويق فرموده است و از دنباله روي شيطان بشدت بر حذر داشته است؛ «يا ايا الذين آمنوا لا تتبعوا خطوات الشيطان و من يتبع خطوات الشيطان فانه يامر بالفحشاء و المنكر»[1] اي كساني كه ايمان آورده ايد پيروي مكنيد گامهاي شيطان را، و هركه پيروي كند گامهاي شيطان را بداند كه شيطان دستور به فحشا و منكر مي دهد.
چشم چراني يكي زا دامها و سلاحهاي خطرناك شيطان هت گمراه كردن انسانها و دور كردن آنان از راه خداوند متعال مي باشد، زيرا اسلحه آتشين با شليك باروت و گلوله سربي فقط به حيات دنيوي انسان خاتمه مي دهند؛ اما سلاح چشم چراني گلوله هاي بي صدا به سوي انسان پرتاب مي كند و مايه زيان دنيا و آخرت است.